آن روزها رفتند آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها
- به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند
آن روزهای عید
آن انتظار آفتاب و گل
آن رعشه های عطر...
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر
نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و
هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ – گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی
پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه
نشسته است به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است...
********
هر سال روز تولدم توأم با لحظه ها و اتفاقات خوب و بیادماندنی بود. اما امسال کمی متفاوت بود. درست در غروب روز پنج شنبه 30 دی ماه 1395، خبر حزن انگیز و ناگوار فوت و از دست دادن پسر دایی عزیزم (برایم و همچنین برای اکثر بچه های فامیل همچون برادر بزرگتر را داشت) شنیدم. آن هم در مجلس دورهمی عصرانه فامیلی مطلع شدم. خبر بسیار ناراحت کننده ای بود. اما متأسفانه دست سرنوشت برای هرکسی بطور متفاوتی رقم می زند. پسر دایی ام که از بچگی با او بزرگ شدیم و همه ی فامیل از کوچک و بزرگ خاطرات خوب و فراموش نشدنی با او داشتند و همه دوستش داشتیم. وی علاوه بر اخلاق خوب و روحیه ی شاد و طنزی که داشت، با همه مهربان و صمیمی بود. اما دست تقدیر و روزگار او را از خانواده و تمام کسانی که دوستش داشتند گرفت. با این حال، بسیار زود دفتر زندگی اش بسته شد. خداوند رحمتش کند و روح و روانش شاد و قرین رحمت الهی باد...
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست...
برچسب:
نویسنده: پویان فراهانی