
هر روزمان را مثل یک فیلم نگاه کنیم. کارگردان فیلم روز خودمان باشیم. به چه شیوه ای و چه راهی خوب برنامه ریزی و مدیریت کنیم که هر روز با روز قبل تفاوت داشته باشد.به دنبال چی هستیم؟ با چه راهی می توانیم به یک روز خوب و متمایز با روزهای قبل برسیم.آیا پیرو راه و سبک تازه...، آموزش تازه...، یادگیری تازه...، کتاب جدید...، دوست جدید...، کلاس جدید و بسیار مقوله های مختلف و متفاوتی باشیم؟ شاید در روزهای زندگی به هر کدام از این ها توجه زیادی به طور جدی و مستمر نشده است.پس چاره ی راه این است که یک نقشه ی ذهنی ترسیم کنیم و با خوشه هایی این موارد اشاره شده را در آن بگنجانیم. وقتی کارگردان زندگی خودمان باشیم سعی می کنیم که روزهایمان تکراری و کلیشه ای نباشد. البته کلیشه در جاهایی کاربردی و لازم است. اما بای...
ادامه مطلب
از سال 2005 میلادی، گروهی از وبلاگ نویسان جهان به این باور رسیدند که وبلاگ نویسان باید یک روز اختصاصی در تقویم داشته باشند. تا این که 31 اگوست برابر با 9 شهریور به عنوان روز جهانی وبلاگ انتخاب ش...
ادامه مطلب
در صبح روز سوم فروردین ماه 1399، سراغ میز کارم رفتم و لب تاپ را روشن کردم. فایل موسیقی را باز کردم و آهنگ زیبا و با احساس علیرضا قربانی به نام "با من بخوان" را گوش کردم. این آلبوم با من بخوان که قرار ...
ادامه مطلب
ای روزهای خوب که در راهید!... ای جاده های گم شده در مه! ای روزهای سختِ ادامه ! از پشت لحظه ها به در آیید این روزها که می گذرد هر روز احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا میزند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور ، مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است آن روز که ناگزیر می آید آن روز، پرواز دستهای...
ادامه مطلب
سه شنبه 9 می 2017 (برابر 19 اردیبهشت 1396) اولین روز شروع سومین کنگره IBBY (دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان) و افتتاحیه این کنگره در هتل بزرگ آرنوما بانکوک بود. ساعت 7 صبح به وقت بانکوک و 4/30 به وقت ایران، به رستوران هتل برای صبحانه رفتیم. صبحانه رستوران ترکیبی از صبحانه تایلندی و بطور کلی کشورهای آسیا و اروپایی بود. صبحانه تایلندی برنج کته نیمه پخته با کلی ادویه، سبزیجات نیمه خام، ماکارونی و سوسیس و کالباس پخته و سوپ رقیق که به ذائقه ما خوشایند نبود و جور در نمی آمد. البته چیزهای دیگری هم بود که میشد میل کرد تخم مرغ آب پز ، نیمرو و انواع شیرینی، کیک و نان تست همراه با چای و قهوه و آب م...
ادامه مطلب
خاطره را به دست قلب می سپارم،که با تپش آن هر لحظه به یاد تو باشم... ******** در سالهای آخر جنگ ایران و عراق بود. اخبار جنگ بطور منظم از صدا و سیما گزارش میشد و به اطلاع همه می رسید. تصوری که همیشه در فکرم از جنگ داشتم بسیار ناگوار بود. یادم است که زمانی که رمان دو جلدی و تاریخی "گارد جوان" نوشته ال...
ادامه مطلب