خرید بک لینک
در اینجا در مورد صدای خودم از چند منظر بازگو می کنم.(صدای اول) اولین دفعه ای که به صدایم توجه و دقت کردم، زمانی بود که برای انجام یک مقاله ی پژوهشی در دانشگاه، به صورت شفاهی باید ارائه می دادم و در مورد مبحث آن صحبت می کردم. (هر چند در دوران دبیرستان، راهنمایی و دبستان زیاد به صدایم توجه ای نمی کردم.) خوشبختانه به خوبی مقاله را ارائه دادم و نمره ی خوبی گرفتم. دانشگاه باعث شد که توجه و دقت روی بسیاری از موارد داشته باشم. افق‌های فکری خوبی پیدا کردم. در زمان ارائه سعی کردم که با صدای بلند و رسا وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:46

در روزهایی که اخیرا با اوضاع و احوال جنگ با آن مواجه بودیم. دست و دلم به هیچ کاری نمی آمد. احساس بدی داشتم. نه برای خودم، برای خانواده ام بویژه فرزندانم، خواهرها و برادرم که در یک سفر خارج از ایران به سر می‌برد و با بسته شدن راه هوایی و فرودگاه نمی توانست برگردد. فکر او و هزار فکر دیگر از وضعیت بحرانی که پیش آمده بود نگرانم کرده بود. با تمام اینها، توشه ی سفر بستیم و خارج از تهران رفتیم بدون هیچ جای خاص و مشخصی، گاهی باید بخاطر بچه ها، همه چیز را رها کنی،

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

حرفهای عجیب و غریبی که مشتری ها در کتاب فروشی ها می زنند! نوشتۀ جن کمبل، ترجمه سعید خانجانی نژاد. رشت: فرهنگ ایلیا، ۱۴۰۲. ۱۲۴ص.مشتری ها، از هر قشری که باشند، به دنیای کتاب و کتاب فروشی جان می بخشند و اثرگذار هستند. این کتاب خواننده را به جنبه های عجیب و غریب و شگفت آور دنیای کتابفروشی آشنا می کند که سرشار از تقاضا و درخواست های عجیب مشتریان مختلف، پرسش های غیرمعمول و اظهار نظر هایی است که گاهی اوقات غیر منطقی و خارج از ادب و نزاکت هستند.نویسندۀ جوان کتاب خانم جن کمبل، در شمال شرق انگلستان به دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

در تابستان امسال بعد از جنگ 12 روزه ، که سرانجام تمام شد به کارهای گروه رسیدم. جلسات گروه مرجع بعد از یک وقفه ای دوباره از نو شروع شد و دوباره جلسات شروع شد. از سال قبل مسئولیت هماهنگی گروه به عهده ام گذاشته شد. اولش کمی تا بخواهم با کارها و امورات کلی و جزئی آشنا شوم کمی طول کشید. اما خوشبختانه توانستم به عنوان هماهنگ کننده گروه و انجام کارهای گروه را به خوبی انجام دهم. در گروه تعداد کمی هستیم. بعضی پُرکار و خودجوش، بعضی ها بی‌تفاوت و منفعل، و تعدادی هم مایل به کار داوطلبانه نیستند و فکر می کنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

ما هیچ، ما نگاه سه گانه خاورمیانه شب استو من بایداین قصه رااز جایی شروع کنم:در قفسه ی کتابخانه ام، از شاعران کلاسیک و معاصر کتاب‌های مختلفی دارم. اما یکی از شاعر جوان و معاصر که به دنبال کتابی از وی بودم جایش در قفسه کتابخانه ام خالی بود.نام شاعر گروس عبدالملکیان و کتاب شعرش «سه گانه خاورمیانه» است.نام کتاب را قبلا شنیده بودم و در فضای مجازی نمونه ای از شعرهای آن را دیده و خوانده بودم. تا این که چند روز قبل،این کتاب را در نشر چشمه دیدم، آن را تهیه و خریداری کردم. به کتاب تورقی انداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

پاییز آمددر میان درختان لانه کرده کبوتراز تراوش باران می گریزدخورشید از غمبا تمام غرورشپشت ابر سیاهیعاشقانه به گریه می نشیند!...شعر: سعید سلطانپور***********در واپسین روزهای پاییزی در شورای کتاب کودک، مراسم یادبود برای خانم ثمینه باغچه‌بان برگزار شد و شرکت کردم. دو سال قبل، در مراسم عصرانه که در منزل استاد نوش آفرین انصاری برگزار شده بود ایشان را برای اولین بار دیدم. البته در شبکه های اجتماعی در برخی از صفحات اینستاگرام از فعالیت هایشان خوانده بودم. در مراسم دو سال قبل در منزل استاد با شخصیت علادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

ما هیچ، ما نگاه پاییز و دلتنگی به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم،در آستانه دریا و علفبه جستجوی تودر معبر بادها می گریم،در چار راه فصول،در چارچوب شکسته پنجره ایکه آسمان ابرآلوده راقابی کهنه می گیرد.....به انتظار تصویر تواین دفتر خالیتا چندتا چندورق خواهد خورد؟جریان باد را پذیرفتن،و عشق راکه خواهر مرگ استو جاودانگی رازش را با تو در میان نهادپس به هیات گنجی در آمدیبایسته و آز انگیزگنجی از آن دستکه تملک خاک را و دیاران رااز این ساندلپذیر کرده استنامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

در این روزگار پرهیاهو و حزن انگیز، خواندن کتاب دوای روحی و تسکین دهندۀ آلام درونی برایم بود. مدتی است که کتابهایی با موضوع و محتوای نامه نگاری را انتخاب کرده و تهیه کردم. کتابهای متنوع بسیاری در این موضوع دارم، یکی از این کتاب‌ها با عنوان «نامه هایی به فلیسین» از اینگه بورگ باخمن شاعر و نویسندۀ اتریشی، یکی از مهم‌ترین چهره‌های برجسته و ادبی قرن بیستم که تأثیر چشمگیری بر ادبیات آلمانی زبان گذاشت. اصل اثر به زبان آلمانی است و کتاب از متن انگلیسی به فارسی برگردانده شده‌است.نامه هایی به فلیسین، خواهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

در اینجا در مورد صدای خودم از چند منظر بازگو می کنم.(صدای اول) اولین دفعه ای که به صدایم توجه و دقت کردم، زمانی بود که برای انجام یک مقاله ی پژوهشی در دانشگاه، به صورت شفاهی باید ارائه می دادم و در مورد موضوع آن صحبت می کردم. (هر چند در دوران دبیرستان، راهنمایی و دبستان زیاد به صدایم توجه ای نمی کردم.) خوشبختانه به خوبی مقاله را ارائه دادم و نمره ی خوبی گرفتم. دانشگاه باعث شد که توجه و دقت روی بسیاری از موارد داشته باشم. افق‌های فکری خوبی پیدا کردم. در زمان ارائه سعی کردم که با صدای بلند و رسا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:30

هر روزمان را مثل یک فیلم نگاه کنیم. کارگردان فیلم روز خودمان باشیم. به چه شیوه ای و چه راهی خوب برنامه ریزی و مدیریت کنیم که هر روز با روز قبل تفاوت داشته باشد.به دنبال چی هستیم؟ با چه راهی می توانیم به یک روز خوب و متمایز با روزهای قبل برسیم.آیا پیرو راه و سبک تازه...، آموزش تازه...، یادگیری تازه...، کتاب جدید...، دوست جدید...، کلاس جدید و بسیار مقوله های مختلف و متفاوتی باشیم؟ شاید در روزهای زندگی به هر کدام از این ها توجه زیادی به طور جدی و مستمر نشده است.پس چاره ی راه این است که یک نقشه ی ذهنی ترسیم کنیم و با خوشه هایی این موارد اشاره شده را در آن بگنجانیم. وقتی کارگردان زندگی خودمان باشیم سعی می کنیم که روزهایمان تکراری و کلیشه ای نباشد. البته کلیشه در جاهایی کاربردی و لازم است. اما باید به دنبال چیزی تازه و بدیع باشیم.در زندگی روزمره همیشه تکرار است و یک بخشهایی هم متفاوت و جدید است. اگر بخواهیم متفاوت با دیگران باشیم، باید تلاش کنیم که یک روز تازه با خلاقیت و نوآوری با سناریو و فیلمنامه ای جدید خلق کنیم. با برنامه ریزی خوب و دقیق و با استفاده از استعاره، فیلم و روزهایمان را بهتر می بینیم و به عنوان کارگردان زندگی، روزهایمان را زیباتر نگاه می کنیم. با نامه نوشتن به خود میتوانیم تجربه ای متفاوت داشته باشیم.تجربه نامه نوشتن:در ادامه بحث کارگران خودت باش، بهتر است یک فهرستی از کارهامون تهیه و در کاغذ بنویسیم. سپس بعد از آن می توانیم نامه ای به خود درارتباط با فهرست کارها و با جزئیات بنویسیم.(نامه به کارگردان که درباره ی ساخت فیلمش است.)در نامه درباره ی مثلا کاری که قرار است همان روز انجام دهیم می نویسیم. مثلا من امروز می خواهم درست نویسی را انجام دهم. چه چیزهایی را باید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 17:43

در روزهای اخیر مشغول تمیز کردن و وجین کمدم بودم که در میان وسایل انواع سی دی آموزشی، فرهنگی و موسیقی کلاسیک و پاپ، کاست های قدیمی و نوستالژی که هر کدام از آن ها برای خودشان قصه ای زیبا و خاطره انگیز دارند. از میان آنها چشمم به نوار کاست سل کورش یغمایی افتاد که آهنگی با عنوان گلبرگ های گل سرخ قبلا خوانده و منتشرش کرده بود و متن شعر در داخل جلد کاست نوشته شده بود. حالا در اینجا با یاد خاطره و گوش کردن به این آهنگ زیبای وخواندن متن شعر کورش یغمایی و دورانی که گذشت را به اشتراک می گذارم.*************وقتی که شب فرا می رسدبادگلبرگهای گل سرخ راروی آب های چشمه شناور می سازدبا گذشت سالیان دراززیر آفتاب و باد و باراندیوارها فرسوده می شوندتمامی آن هااز صبح اولین روز تابستانبا قلبی پرآواز آمدندو ناگهان با نوک اسلحه هایشانواژه های شگفتی بر روی دیوار نوشتندبوته گل سرخبر روی دیوار بدون هدف دنباله روستهر سال تابستاننام آن ها روی گلبرگ های گل سرخحک می شوندبا گذشت سالیان درازبا قلبی خونینبا پایی برهنهبا گام های آهسته و چشمانی درخشانو لبخندی عجیبدر دشت در زیر آفتاب و باددر آن صبح روز تابستان آمدندوقتی که شب فرا می رسدروی دیوار های فرسودهلکه هایی به نظر می رسدکه گویی خون استولی این لکه هاچیزی جز همان، گل های سرخ نیست...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 20:15

در دوران ما، دورانی که در آن فرهنگ رو به زوال است و عناصر هویت بخشِ جمعی در حال فروپاشی اند. اولین واکنشِ دفاعی فرد، پناه بردن به درون خویش است. این وضعیت مانند همان حکایت مشهور کش کشتیِ در حال غرق شدن است که در آن هر کسی تنها به فکر نجات جان خودش است. در چنین دورانی رویکرد های فردگرایانه غالب است.در کتاب نیلوفر و مرداب، نویسنده ی کتاب تیچ نات هان، در متن آن حکمتی که " رنج و گنج" !، یا " گِل و گُل" ، را لازم و ملزوم یکدیگر می داند. راه هایی را برای دمساز شدن با رنج بدون مقهور شدن به وسیله ی آن معرفی می کند. او در این کتاب با شفافیت و احساس طربی که اکنون دیگر مهر و امضای اوست، در مقام آموزگاری که هنر شادکامی را آموزش می دهد، به ما کمک می کند تا شگفتی هایی را که هم در درون و هم در اطراف ماست بشناسیم و از آنها تاثیر بپذیریم. همان شگفتی هایی که در گذر زمان آنها را بدیهی تصور کرده و نسبت به آنها بی توجه شده ایم. در همین مسیر، او با ما از درنگ کردن، تنفسِ آگاهان و تمرکز عمیق سخن می گوید. نویسنده در کتاب اشاره به این می کند که چگونه این اعمال می توانند نیروی ذهن آگاهی را در بطن زندگی هر روزی خلق یا بیدار کنند. به کمک ذهن آگاهی و نیروی حاصل از آن، می توانیم درد و رنج را در برگیریم و آن را آرام سازیم؛ و می توانیم همچون نیلوفری که در مرداب بشکفد، بی درنگ حدی از آزادی و نیز ذهن و ضمیر شفاف تر را برای خود به ارمغان بیاوریم. آموزه های او در این کتاب به طور همزمان سویه های فردی، اجتماعی و سیاسی دارد و در عین حال قابل تعمیم به تمام انسانها، فارغ از تنوع تیپ شخصیتی، سن، محیط، ژنتیک، ارزش های عقیدتی و اخلاقی شان است. کتاب شامل شش فصل است که به ترتیب فصل به موضوعاتی همچون: هنر دگرگون کردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 12:11

زیباییِ بعضی از پل ها،

وقتی است که سوزانده شوند،

وقتی نتوانی به عقب برگردی،

وقتی نتوانی تغییر کنی،

وقتی تصمیمت را بگیری،

وقتی آن نسخه ای از خودت را

پشت سر بگذاری

که دیگر شباهتی به خودِ اکنونت ندارد؛

اینجاست که آرامش از راه می رسد.

پایان هر چیزی

شروع چیزی دیگر است...

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:08

زمین، مالامال از گلابی های زرد و رزهای وحشیرو به سوی دریاچه سرازیر گشته است. شما ای قوهای وحشیِ زیبا!سرمست از بوسه ها،سرهای خویش را در آبی مقدّسکه مستی از تن می زداید فرو می بریدآن هنگام که زمستان از راه می رسددر کدامین گوشه گل های وحشیپرتوهای آفتاب، و سایه های زمین را،دیگر باره باز خواهم یافت؟بی صدا و سرد،دیوارها در برابرم ایستاده اند،و آوای بادنماها در باد می پیچد." فریدریش هولدرلین" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 19:17

در یک ظهر زمستانی دی ماه بدون برنامه ریزی قبلی، از باغ کتاب ملک سر درآوردم. در آن حوالی محله ولنجک کاری داشتم و دیدم فرصتی دارم که به این کتابفروشی- کتابخانه سری بزنم. این باغ کتاب قبلا کتابفروشی بوده و بنا به دلایل خوب و قابل پسندی صاحب کتابفروشی، آقای محمد رحیم شربت ملکی تصمیم میگیرد که کتابفروشی را تبدیل به یک باغ کتاب وقف کند و همچنین بخاطر نیت و خیرات به روح پاک پدر و مادرشان که در قید حیات نیستند بکند. آقای ملکی دانش آموخته کتابداری و اطلاع رسانی هستند. در شبکه های اجتماعی «باغ کتاب ملک» صفحهای دارد که از این باغ کتاب عکسهایی به اشتراک گذاشته شده است. باغ کتاب ملک در محدوده منطقه ولنجک در مرکز خرید ولنجک، در طبقۀ دوم آن واقع شده است. در جلوی در ورودی این باغ کتاب قفسه مخصوص کتابهای کودک و نوجوان و کتابهای خارجی است و در بالای قفسه کتابها بر روی مقوایی نوشته شده است: امانت کاملا رایگان بیش از 122 هزار عنوان کتاب، در باغ کتاب ملک ولنجکبدون دریافت هیج هزینه ای، کارت شناسایی نیاز نیست. زمان بازگشت محدودیت ندارد. می توانید تا 6 جلد کتاب به طور کاملا رایگان به امانت ببرید. در صورت تمایل کتاب های اهدایی خود را به باغ کتاب ملک تحویل دهید.آدرس: ولنجک- بلوار دانشجو- مرکز خرید ولنجک- طبقه دومساعت کاری: هر هفت روز هفته، از ساعت 10:30 صبح تا 20:30 شب به صورت یکسرهآدرس اینستاگرام باغ کتاب ملک ولنجک«برای گرامیداشت یاد مادر و پدرم»در بدو ورود به باغ کتاب به قفسه های بلند آهنی برخورد کردم. در هر ردیف از قفسهها مملو از کتاب هست که بسیار فشرده در کنار هم قرار گرفته اند. همین طور که به قفسه ها نگاه میکنم و از راهروهای باریک که با قفسه های آهنی از هم مجزا شده اند مستقیم میروم و به میز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 18:15

صفحه بندی