
در روزهایی که اخیرا با اوضاع و احوال جنگ با آن مواجه بودیم. دست و دلم به هیچ کاری نمی آمد. احساس بدی داشتم. نه برای خودم، برای خانواده ام بویژه فرزندانم، خواهرها و برادرم که در یک سفر خارج از ایران به سر میبرد و با بسته شدن راه هوایی و فرودگاه نمی توانست برگردد. فکر او و هزار فکر دیگر از وضعیت بحرانی که پیش آمده بود نگرانم کرده بود. با تمام اینها، توشه ی سفر بستیم و خارج از تهران رفتیم بدون هیچ جای خاص و مشخصی، گاهی باید بخاطر بچه ها، همه چیز را رها کنی،...
ادامه مطلب
ما هیچ، ما نگاه پاییز و دلتنگی به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم،در آستانه دریا و علفبه جستجوی تودر معبر بادها می گریم،در چار راه فصول،در چارچوب شکسته پنجره ایکه آسمان ابرآلوده راقابی کهنه می گیرد.....به انتظار تصویر تواین دفتر خالیتا چندتا چندورق خواهد خورد؟جریان باد را پذیرفتن،و عشق راکه خواهر مرگ استو جاودانگی رازش را با تو در میان نهادپس به هیات گنجی در آمدیبایسته و آز انگیزگنجی از آن دستکه تملک خاک را و دیاران رااز این ساندلپذیر کرده استنامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذر...
ادامه مطلب
در این روزگار پرهیاهو و حزن انگیز، خواندن کتاب دوای روحی و تسکین دهندۀ آلام درونی برایم بود. مدتی است که کتابهایی با موضوع و محتوای نامه نگاری را انتخاب کرده و تهیه کردم. کتابهای متنوع بسیاری در این موضوع دارم، یکی از این کتابها با عنوان «نامه هایی به فلیسین» از اینگه بورگ باخمن شاعر و نویسندۀ اتریشی، یکی از مهمترین چهرههای برجسته و ادبی قرن بیستم که تأثیر چشمگیری بر ادبیات آلمانی زبان گذاشت. اصل اثر به زبان آلمانی است و کتاب از متن انگلیسی به فارسی برگردانده شدهاست.نامه هایی به فلیسین، خواه...
ادامه مطلب
در روزهای اخیر مشغول تمیز کردن و وجین کمدم بودم که در میان وسایل انواع سی دی آموزشی، فرهنگی و موسیقی کلاسیک و پاپ، کاست های قدیمی و نوستالژی که هر کدام از آن ها برای خودشان قصه ای زیبا و خاطره انگیز دارند. از میان آنها چشمم به نوار کاست سل کورش یغمایی افتاد که آهنگی با عنوان گلبرگ های گل سرخ قبلا خوانده و منتشرش کرده بود و متن شعر در داخل جلد کاست نوشته شده بود. حالا در اینجا با یاد خاطره و گوش کردن به این آهنگ زیبای وخواندن متن شعر کورش یغمایی و دورانی که گذشت را به اشتراک می گذارم.*************وقتی که شب فرا می رسدبادگلبرگهای گل سرخ راروی آب های چشمه شناور می سازدبا گذشت سالیان دراززیر آفتاب و باد و باراندیوارها فرسوده می شوندتمامی آن هااز صبح اولین روز تابستانبا قلبی پرآواز آمدندو ناگهان ...
ادامه مطلب
زیباییِ بعضی از پل ها،وقتی است که سوزانده شوند،وقتی نتوانی به عقب برگردی،وقتی نتوانی تغییر کنی،وقتی تصمیمت را بگیری،وقتی آن نسخه ای از خودت راپشت سر بگذاریکه دیگر شباهتی به خودِ اکنونت ندارد؛اینجاست که آرامش از راه می رسد.پایان هر چیزیشروع چیزی دیگر است... بخوانید...
ادامه مطلب
در دوران زندگی هر کسی یک سری اصول و راهبردهایی وجود دارد. برخی از این اصول و راهبردها به صورت عادت'>عادت های خوب و عادت های بد در زندگی متجلی می شوند. عادت های خوب که از نامش مشخص است که مناسب و خوب است. اما عادت های بد در رفتارها و عملکرد ما گاهی به صورت ناخودآگاه خودشان را نشان می دهند. با عادت خوب و بد ما زندگی میکنیم، گاهی بدون این که متوجه شویم به انجام عادت های بد تن در می دهیم و برایمان یک جوری عجین شده و با آنها زندگی می کنیم. انسان از آنجایی که همیشه دوست دارد از هر چیزی در زندگی بهترین را داشته باشد و به نوعی کمال گرا است و در صدد است که عادتهای خوب را جایگزین عادت های بد کند. تغییر عادت ها می تواند خود جوش باشد و به مرور تحقق پیدا کند. همان طور که می دانیم تغییر عادتهای زندگی چه خ...
ادامه مطلب
بسیار است زیبایی در درونزیباییِ متصل به نام هایمزیباییِ متصل به پوستمزیباییِ متصل به متانتِ گام هایمزیباییِ متصل به زبانمزیباییِ متصل به ضعف هایمنگاهم کن که بر پوستم ستاره می پرورانم.صبحی که در صدای توستروحم را بیدار می کند آرامدردم را گِرد می آوریپرتابش می کنی به پشتِ سر، به دیروزببوسم دوبارهبگذار از لبانتغزل ها بچینم.*******هم چنان می یابممادرم را در تکه هایی از خودمکه از وجودشان بی خبر بودم******بگذار کلماتتعمل بیایند روی کاغذبعد، برگرد و بچششحالا چه طعمی دارد؟قطعه های کوتاهِ « ایجوما اومِبینیو»، شاعر نیجریه ای_امریکاییبرگرفته از کتاب «موزهی مصیبت ها»***********تو را می نویسمتو نبودیابرهااز کوه های سنگیفرود آمدندخورشیدپنهان کرد مهربانی اش راو مه فرا گرفت ساحل راصدف های کوچک راتو نبودی زمز...
ادامه مطلب
روزهای پاییزی از پی هم همچنان می گذرد. هر کسی به دنبال این است که زندگی را به سبک خاص و معیارهای منتخب خودش بگذراند. انگار زندگی آن عطر همیشگی را نمی دهد. بعضی از افراد تنها و بی احساس و ازهم دور شدند. البته کسی مقصر نیست. بعد از دوران پاندومی کرونا به طور کل وضعیت زندگی مختل شد و اوضاع و احوال همه یک جورهایی دگرگون شد. با این حال، زندگی جریان دارد و با تمام روزهای تلخ و شیرینش می گذرد و نباید ناامید شد. در این میان، هر کسی راه خودش را پیدا کرده و با توجه به شرایط زندگی و علائق خودش بدنبال کارهای خوب و تاثیرگذار می رود. با این حال، در این روزها، با توجه به اخبار ناگوار و غمناک که می شنوم، ترجیح می دهم که کتاب بخوانم و به کارهای خوب و دستاوردهای ثمربخشی برسم. خوشبختانه در تابستان امسال موفقیت...
ادامه مطلب
هنری گراهام گرین (زادهٔ ۲ اکتبر ۱۹۰۴ – درگذشتهٔ ۳ آوریل ۱۹۹۱) رماننویس، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسندهٔ پرکار داستانهای کوتاه انگلیسی بود. او در طول عمر طولانیش در غالب معرکههای سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستانهایش عمدتاً در متن همین وقایع قرن بیستم میگذرد، آثاری که ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را مینماید. https://fa.wikipedia.orgگراهام گرین نویسنده ی داستان های کوتاه می گوید : «برای نویسنده شدن آدم باید کمی هم دیوانه باشد.» منظور از جمله ی فوق به نظرمی آید که اگر علاقه به نوشتن و نویسندگی دارید باید هدفمند و با برنامه ریزی جلو بروید و پیشرفت کنید. باید کار و تمرین زیادی کنید. باید تشنه نوشتن باشید و مانند کسی که مجنون است...
ادامه مطلب
هنری گراهام گرین (زادهٔ ۲ اکتبر ۱۹۰۴ – درگذشتهٔ ۳ آوریل ۱۹۹۱) رماننویس، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسندهٔ پرکار داستانهای کوتاه انگلیسی بود. او در طول عمر طولانیش در غالب معرکههای سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستانهایش عمدتاً در متن همین وقایع قرن بیستم میگذرد، آثاری که ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را مینماید. https://fa.wikipedia.orgگراهام گرین نویسنده ی داستان های کوتاه می گوید : «برای نویسنده شدن آدم باید کمی هم دیوانه باشد.» منظور از جمله ی فوق به نظرمی آید که اگر علاقه به نوشتن و نویسندگی دارید باید هدفمند و با برنامه ریزی جلو بروید و پیشرفت کنید. باید کار و تمرین زیادی کنید. باید تشنه نوشتن باشید و مانند کسی که مجنون است...
ادامه مطلب
می سوزم و عطر یادهای تو را می دهمعطر بال پرنده ای تازه سالکه به اشتیاق قوس قزح پر گرفتو به خانۀ خود برنگشتیادهای تو دریاستو من نهنگ گمشده ایکه در پی قوییدر جویی غرق شد!یادهای تو بارانی سرکش استکه به اشتیاق دهانم مست می کندو سر به شیشۀ آسمان می کوبدصبحی ژاله بار استکه می بارد بر من بیدارم میکندو آفتابچشم گشوده به منصبح بخیر می گوید « شمس لنگرودی » بخوانید...
ادامه مطلب
ما می رفتیم زندگی نشسته بود،ما می دویدیم زندگی راه رفتن بودما می خوابیدیم زندگی دویدن بودعشق را چگونه می شود نوشت،در گذر این لحظات پُر شتاب شبانهکه به غفلت آن سوال بی جواب گذشت،دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم نمانده است...!! ماندن به پای کسی که دوستش داریقشنگ ترین اسارت زندگی است "حسین پناهی" ************در میان ساحل من و ساحل تواقیانوسی پُر هیاهو قرار دارد،خودِ خروشان من،که مشتاقم از آن عبور کنم..."شب تاب، تاگور" بخوانید...
ادامه مطلب
در هفته کتاب و کتابخوانی و در روز کتابگردی به شهر کتاب ابن سینا در خیابان ایران زمین شهرک غرب رفتم. در شهر کتاب ابن سینا طبق روال همیشه کتاب های تازه چاپ و منتشر شده و پُر فروش را اعلام و در قفسه ای به نمایش می گذارند. همین طور که به قفسه نگاه می کردم. چند تا کتاب نظرم را جلب کرد. از جمله کتاب در "سوگ و عشق یاران" شاهرخ مسکوب و یک کتاب جیبی با عنوان جالب و خاص " جانِ آزاده : گفتارهایی از په ما چودرون" کتاب به خاطر این که عنوانش هم اسم بنده بود برایم جذاب آمد و من را ترغیب کرد که از قفسه بردارم و تورقی بیندازم . کتاب را به طور اجمالی نگاه کردم و بعد تصمیم گرفتم که با تعداد کتاب های دیگر که انتخاب کرده بودم خریداری کنم. درباره نویسنده کتابنویسنده کتاب خانم «په ما چودر...
ادامه مطلب
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییزخاموش و ملال انگیز بودمبرگهای آرزوهایم، یکایک زرد می شدآفتاب دیدگانم سرد می شدآسمان سینه ام پُر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دام...
ادامه مطلب
این شعر را برای تو می گویمدر یک غروب تشنۀ تابستاندر نیمه های این رهِ شوم آغازدر کهنه گور این غم بی پایاناین آخرین ترانه لالاییستدر پای گاهواره ی خواب توباشد که بانگ وحشی این فریادپیچد در آسمان شباب ت...
ادامه مطلب
سردیِ پاییز را که پشتِ سر گذاشتیم؛از کوچه های زمستان که عبور کردیم؛بهار را که دیدیم ؛جوانه ها را که تنگ در آغوش فشردیم؛به پشتِ سر نگاهی خواهیم انداخت،به جای پاهایمان در صعب العبورترین مسیرها ،به موان...
ادامه مطلب
گاهی باید رفت... ماندن همیشه خوب نیست...رفتن هم همیشه بد نیست...گاهی رفتن بهتر است...گاهی باید رفت و رها شوی از همه چیز و همه کسآن موقع است که احساس خوب و سبک بالی داری...گاهی باید رفت،و آنچه ماندنی ...
ادامه مطلب
واقعیت هایی درباره احساس ها:۱. هر شخصی منحصر به فرد است: دریافتxadها و احساس های ما مثل تاریخچه زندگی ما منحصر به فرد است. از آنجا كه احساس های ما منحصر به فرد است، هر چقدر هم كه تلاش كنیم باز نمی توان...
ادامه مطلب
من به جای آن که از خیابان های وسیع، از دشت های پهناور، و از دنیا -تمام دنیا- بگذرم، از کوچه های باریک با دیوارهای بلند کاغذی عبور کردم؛دیوارهایی که روی تک تک خشت های کاغذی آن نوشته شده بود: من تصمیم گ...
ادامه مطلب
بی تو با خاطره هایت چه کنم؟چه بگویم که غمش کرده اسیر فردا را...؟من از این ثانیه ها می ترسم...!چه بگویم؟ چه بنویسم؟ببرد از دل من و از روح پریشان زده ام،دردها را...!بی تو با خاطره هایت چه کنم...؟چه بگو...
ادامه مطلب